X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1385
عشق...

رودها در جاری شدن


و علفها در سبز شدن معنا پیدا میکنند


کوهها با قله ها


و دریا با موجها


و انسانها ، همه ی انسانها


با عشق ، فقط با عشق


پس خدایا بر من رحم کن


بر من که ناتوانم رحم کن


نباشد روزی که


در قلبمان عشق نباشد


نباشد روزی که


همه عشق را به چشم یک تفنن ببینند


نباشد روزی که


عشق در زیر گامهای


نامردی و نامهربانی له گردد


نباشد روزی که عشق


در دستان شقاوت و بی رحمی


قلبهای یخی مچاله گردد


باشد که


همه یکدیگر را


دوست بدارند


دوست بدارند


دوست بدارند


و عشق در قلبشان


در کنار دوست داشتن معنا یابد


بار الهی بر من رحم کن...


بر من رحم کن که

 


هرگز چراغ عشق در قلبم خاموش نگردد


بلکه که


با گذر زمان هر لحظه پر فروغ تر گردد.

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136