X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1385
برای خاطر تو...

کسی که با غم تو سوخته و ساخته منم

تو غمارعاشقی عشقشو باخته منم

اونی که درد منو هیچ نمی دونه تویی

کلبه قلب منو کرده ویرونه تویی

تا می خوام از غم تو حرفی با دل بزنم

می گه این مشکلیه که از اون دل بکنم

همه امیدمو توی چشمات می دیدم

ولی جز رنگو ریا دیگه چیزی ندیدم

برای خاطر تو از همه دل بریدم

تواینو نمی دونی چه عذابی کشیدم


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136