X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1385
و دگر هیچ ...
عشق شوق مرگ باختنی است برای رسیدن   به دلباختش

التماس درختی است به آب جوی

عشق لذت نهان است

انشاء تمام زمان است

زبان چشم است

دیوانگی عقل است

رسوایی خلق است

تن به تن جنگ است

آماده گوش به زنگ است

هزار رنگ است

خیلی زرنگ است

عشق

جرات و دیوانگی است

جنگ سرد است ودگر هیچ...


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136