X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1385
حال من بی توست

این حال من بی توست 

بغض غزلی بی لب

افتاده ترین عاشق  

زیر سم اسب شب

این حال من بی توست

دلداده تر از فرهاد

شوریده تر از مجنون  

حسرت به دلی در باد

پیدا شو که میترسم از بستر بی قصه 

پیدا شو نفس برده میترسه ازت غصه

بی وقفه ترین عاشق

موندم که تو پیداشی

بی تو همه چیز تلخه

باید که تو هم باشی                     


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136