X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
پنج‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1385
آدمک بخند

آدمک آخر دنیاست بخند. آدمک مرگ همینجاست بخند. آن خدایی که بزرگش خواندی؛ بخدا

مثل تو تنهاست بخند. دست خطی که تو را عاشق کرد؛ شوخی کاغذی ماست بخند. فکر کن

درد تو ارزشمند است. فکر کن گریه چه زیباست بخند. صبح فردا به شب نیست که نیست. تازه

آنگاه که فرداست بخند. راستی آنچه که یادت دادیم؛ پر زدن نیست که در جاست بخند. آدمک

نغمه ای آغاز نخوان؛ بخدا آخر دنیاست بخند...


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136