X
تبلیغات
رایتل
  فکر و قلب
گاهی به باران حسودی می کنم که چگونه بی پروا با آغوش گونه هایت عشق بازی می کند.
شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1385
یه تنها یه عاشق

یه تنها یه عاشق؛ یه فانوس شکسته

یه مرداب تو پاییز؛ یه صحرا خاک خسته

نمی خوام بمونم؛ برام دنیا سیاهه

شب عشق؛ شب درد؛ شب تنهایی مرد

شب بغض؛ شب کوچ؛ شب سربی؛ شب سرد

شب خاموش بی روزن؛ شب مرگ هم آوایی

شب سنگی؛ شب سربی؛ شب آوار تنهایی

شبی که لحظه های بی تو بودن

نفس گیره؛ سیاهه؛ بی عبوره

سکوتم آخرین فریاد عشقه...


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 79136